![]() |
بادهای تغییر دیرزمانی نیست که در کشورهای عربی از شمال آفریقا تا خاورمیانه وزیدن گرفتهاست. امت عرب سالها سکوت خود دربرابر ظلموجور حاکمان دستنشانده را در کمتر از یک ماه گذشته، به فریادی عالمگیر بدل کردهاند. شاید هیچ تحلیلگر خوشبینی گمان نمیکرد شعلههای آتشی که جوان تونسی خود را بدان افروخت، دامنگیر بنعلی و مبارک و این روزها حاکمان الجزایر و لیبی و بحرین و یمن شود. امت عرب بیدار شده، حکام عرب اما همچنان در "خواب خوش درخور خرگوشان" به سر میبرند.
در طی هفتههای گذشته و پس از پیروزی خیزش مردم تونس و پس از آن مصر، جدالی رسانهای در فضای مجازی به راه افتاده، پیرامون اینکه آیا مطالبه مردم این دو کشور، استقرار نظامی از نوع جمهوری اسلامی است و اصلا آیا خواستگاه انقلاب مردم تونس و مصر از جنس انقلاب اسلامی مردم ایران در بهمن ۱۳۵۷ است یا خیر؟ موافقان بر اسلامی بودن جنس و خواست گروههای اصلی درگیر در انقلابهای مصر و تونس تاکید کرده و موج عظیم مخالفت با دیکتاتورهای دستنشاندهی غرب را نشانهای واضح بر اسلامی بودن این دو انقلاب قلمداد کردهاند؛ درمقابل، مخالفان این نظر معتقدند ازآنجاکه عامل انگیزشی انقلاب مردم تونس و مصر رسانههای طرفداری لیبرال دموکراسی بوده و این قیامها توسط شبکههای اجتماعی هدایت شده و به پیروزی رسیده، پس ماهیتی سکولار داشته و با انقلاب اسلامی ایران مرزبندی شفاف دارد.
این نوشته میکوشد با بیان دلایلی چند نشان دهد که انقلابها در مصر و تونس و هر کشور عربی دیگری که حاکمش سالها در آغوش غرب لمیده باشد و بر گردهی خلق عرب سوار شده باشد و سالیان سال از جهل و فقر فرهنگی مردمش برای خودش قصر و بارگاه ساخته باشد، از جنس انقلاب اسلامی مردم ایران در سال ۵۷ است.
ملتهای عرب در نخستین کوشش برای هدم و حذف حکام دستنشاندهی خود و در اولین گام، این را میدانند و میخواهند که از این پس دیگر دیکتاتورهای خودکامهی ضدخلق غربدوست خود را تاب نمیآورند؛ نخستین مشابهت با انقلاب اسلامی ایران. کاسهی صبر ایرانیها نیز در زمستان ۵۷ درست به دلایلی مشابه لبریز شدهبود. شاه مخلوع همچون مبارک و بنعلی خود را بری از هرگونه خطا و بینیاز از پاسخگویی میدانست. حاکمی که چشمبسته بر تفاوتهای فرهنگ کشورش با غرب، همهچیز را مطابق میل اربابان میخواست.
خواست بعدی اعراب، استقرار دولتهایی است که با مراجعه به آرای مردمی بر سر کار آمده باشند و حاکمان طی فرایندی مردمسالار، امور را برای مقطعی مشخص در دست بگیرند و با سرآمدن موعدشان، زمام را به دیگر منتخبان مردم بسپارند. امت عرب، دیگر تن به حکومتهای سی و چهلسالهی امثال مبارک و قذافی و دیگر دیکتاتورهای عرب نمیدهند. همچنانکه مردم ایران به سیوهفت سال خودکامگی محمدرضا پهلوی در بهمن ۵۷ پایان دادند. و از آن پس تا امروز که بیش از سی سال از پیروزی آن انقلاب شکوهمند گذشته، ایرانیان شاهد برگزاری بیش از سی انتخابات بودهاند. به عبارت دیگر یعنی جمهوری اسلامی هر سال یک بار به آرای عمومی مراجعه کردهاست.
اعراب معترض، از وابستگی شدید حکومتهایشان به غرب ناراضی هستند. هر ذهن مستقل آزاداندیشی بر این حقیقت صحه میگذارد که حاکمی همچون مبارک، سرسپردهی تاموتمام آمریکا و متحد استراتژیک اسرائیل است که سالها در کنار دولتمردان این دو کشور، روند به اصطلاح سازش را پیش برده و چشم بر ظلم رفته بر مردم فلسطین بسته است. شعار استقلال در انقلاب اسلامی مردم ایران یکی از رساترین صداها بود. مردم مسلمان ایران نیز از اینکه کشورشان ژاندرم امپریالیسم جهانخوار در منطقه باشد، ناراضی بودند. از وابستگی شدید صنایع و تولیدات به غرب، از مونتاژکاری محض و از پیروی بیچونوچرا از غرب خسته شده و فریاد استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی سر داده بودند.
میان انقلاب اسلامی سی سال پیش مردم ایران و انقلاب ملتهای مصر و تونس و... شباهتهای بسیاری است. استقلال و آزادی به عنوان جوهرهی اصلی شعارهای تمامی این انقلابها، ذهن را به آن سمت میبرد که هنگامیکه مردمی مسلمان علیه حکومتی دستنشانده قیام کنند و بنیان جور حاکم ظالم را براندازند و شعار استقلال و آزادی سردهند، نتیجه آیا جز حکومتی خواهد بود اسلامی که چهارچوب اصلیاش برگرفته از تعالیم رستگاریبخش اسلام باشد و در عین حال جمهوری به آن معنا که مقبولیت خود را از رجوع به آرای مردم اخذ کند و چرخش نخبگان سازوکار اصلی زمامداری در آن باشد؟